تبلیغات
برای روز تازه , اجازه بی اجازه

آینه

سه شنبه 8 فروردین 1391 07:48 ب.ظ

نویسنده : علی معارفی
ارسال شده در: بدون شرح!!! ،
یکی از زیباترین آهنگهایی که شنیدم رو براتون ترجمه میکنم. آهنگ آینه از لیل وین و برونو مارس تقدیم به همه ی دوستای فیس نماییم!!

Lil WayneFeat Bruno Mars – Mirror Lyrics

قسمت رپ لیل وین[Lil Wayne]


With everything happening today

با وجود تمام اتفاقهایی که امروز ممکنه بیفته


You dont know whether you’re coming or going

تو حتی نمیدونی میای یا میری؟


But you think that you’re on your way

اما پیش خودت فکر میکنی که داری راه خودت رو درست میری


Life lined up on the mirror dont blow it

زندگی توی آینه ادامه داره نترکونش(نشکونش)


Look at me when Im talkin to you

بهم نگاه کن وقتی دارم باهات صحبت میکنم


You looking at me but I’m lookin through you

تو داری به من نگاه میکنی اما من دارم به تو مینگرم(منظورش تو آینست)


I see the blood in your eyes

من خون رو (جنون) رو توی چشمانت میبینم


I see the love in disguise

من عشق در پرده (نقاب) رو میبینم


I see the pain hidden in your pride

من دردی رو که در غرور و افتخار به خودت هست رو میبینم


I see you’re not satisfied

من میبینم که تو ارضا درونی نیستی


And I dont see nobody else

و من هیچ کس دیگه رو نمیبینم


I see myself I’m looking at the

من فقط خودم رو میبینم که دارم بهش نگاه میکنم


قسمت آر اند بی برونو مارس[Bruno Mars]


Mirror on the wall, here we are again

آینه ی روی دیوار دوباره ما اینجاییم روبه روی هم


Through my rise and fall

همیشه با من بودی در همه ی پستی ها و بلندیها


You’ve been my only friend

تو تنها رفیقم بودی


You told me that they can understand the man I am

آینه , تو به من گفتی که اونها(مردم) من رو درک میکنند


So why are we here talkin’ to each other again

پس چرا دوباره من و تو اینجاییم و دوباره داریم باهم حرف میزنیم؟


قسمت رپ لیل وین[Lil Wayne]


Oh, I see the truth in your lies

آه من در دروغهایی که تو (آینه) به من میگی حقیقت رو میبینم


I see nobody by your side

(هی لیل!) من هیچ کسی رو در کنارت نمیبینم


but I’m with you when you re all alone

(آینه میگه): اما من در کنارتم وقتی تو سراپا تنهایی


And you correct me when Im lookin wrong

و آینه تو من رو تصحیح میکنی وفتی دارم اشتباه میبینم


I see that guilt beneath the shame

من حس گناه کار بودن رو همراه با شرم میبینم


I see your soul through your window pain

من روحت رو درمیان پنجره ی درد میبینم


I see the scars that remain

من زخمهایی رو که همیشه باقی میمونند میبینم


I see you Wayne, Im lookin at the..

من تو رو میبینم وین که دارم بهت نگاه میکنم

قسمت آر اند بی برونو مارس[Bruno Mars]


Mirror on the wall, here we are again

آینه ی روی دیوار دوباره ما اینجاییم روبه روی هم 


Through my rise and fall

همیشه با من بودی در همه ی پستی ها و بلندیها 


You’ve been my only friend

تو تنها رفیقم بودی 


You told me that they can understand the man I am

آینه , تو به من گفتی که اونها(مردم) من رو درک میکنند 


So why are we here talkin’ to each other again

پس چرا دوباره من و تو اینجاییم و دوباره داریم باهم حرف میزنیم؟

قسمت رپ لیل وین[Lil Wayne]


Lookin at me now I can see my past

بهم نگاه کن من در تو میتونم گذشتم رو ببینم


Damn I look just like my f-ckin dad

لعنت ! من چقدر شبیه پدر لعنتیم هستم


Light it up, thats smokin’ mirrors

نورها روشن میشن نگاه کن اینها آینه هایین که دارن دود میشن


I even look good in the broken mirror

من حتی در آینه های شکسته هم خوب میبینم


I see my momma smile thats a blessin

من مادرم رو میبینم با اون لبخند مقدسش


I see the change, I see the message

من تغییر رو میبینم من پیامها رو میبینم


and no message could been any clearer

و هیچ پیامی نمیتونه شفاف تر و واضح تر از این باشه


So I’m stared with the man in the…

پس من دوباره شروع خواهم کرد با مردی که در ...(آینه است)

تکرار همون قسمتهای قبلی[Bruno Mars]
Mirror on the wall, here we are again
Through my rise and fall
You’ve been my only friend
You told me that they can understand the man I am
So why are we here talkin’ to each other again

uh…

Mirror on the wall, here we are again
Through my rise and fall
You’ve been my only friend
You told me that they can understand the man I am
So why are we here talkin’ to each other again

(so why are we talkin to each other again)

Mirror on the wall.

Props: Lyrics submitted by David.

Let me know what you think of the Mirror Lil Wayne Lyrics?

امیدوارم لذت برده باشید و اگه کمی و کاستی در ترجمه بود ببخشید. علی معارفی.




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

فیس نما!

سه شنبه 8 فروردین 1391 06:34 ب.ظ

نویسنده : علی معارفی
ارسال شده در: بدون شرح!!! ،
سلام. دوستان این آدرس فیس نمای منه. خیلی خوشحال میشم بیاید.

http://facenama.com/alimaarefi



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

امروز

سه شنبه 8 فروردین 1391 06:33 ب.ظ

نویسنده : علی معارفی
امروز بغضی گلویم را گرفت که با دود سیگار هم پایین نرفت.


دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

نجوا

یکشنبه 28 اسفند 1390 11:08 ق.ظ

نویسنده : علی معارفی
ارسال شده در: دل نوشته ،

وقتی آرام در گوشه ای مینشینم , آرامم در عین نا آرامی , هیس! گوش کن , نجواهای بی دقت , بازهم آمدند. بازهم آمدند.

تنها بمان. تنها بمان پسر. اینگونه بهتر است.




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

میم!

شنبه 13 اسفند 1390 03:07 ب.ظ

نویسنده : علی معارفی
ارسال شده در: دل نوشته ،
در عین سیری گرسنه ام
در عین سیرابی تشنه ام
در عین خستگی سرحالم
در عین خوشحالی بدحالم
در عین مستی هوشیارم
در عین صبوری بی قرارم
در عین دل رحمی خونخوارم
در عین خنده گریانم
من از خودم گریزانم
من به چه چیز خود می بالم؟
به این که انسانم؟!
وای که چه مصیبت بارم
میم بده! اما لطفا میمت با مرگ آغاز شود اینگونه زیباتر است.



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

الاکلنگ!

جمعه 12 اسفند 1390 10:55 ب.ظ

نویسنده : علی معارفی
ارسال شده در: دل نوشته ،

یادم می آید زمانی که کودک بودم همراه مادرم به یک پارک جنگلی میرفتیم , سوار وسیله ی بی سر و ته ای به نام الاکلنگ میشدم! اما همین الاکلنگ لعنتی یکی از بزرگترین درسهای زتدگی را به من آموخت. در رابطه با هرکسی اگر پایین بیایی , او بالا خواهد رفت. افسوس , این درس را زمانی آموختم که کمی دیر بود...




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

کنترل جمعیت زمین!

جمعه 12 اسفند 1390 02:56 ب.ظ

نویسنده : علی معارفی
ارسال شده در: بدون شرح!!! ،

هرجا می نگری سخن از کنترل جمعیت هست , مرد و زن کارشان لوله بستن است! اما گویی لوله های مغزشان را هم میبندد همه مبادا ذهنشان باردار شود و فکری نو بزاید!

راستی اگر تو هم خواستی لوله ی مغزت را ببندی , من یک پزشک خیلی بد میشناسم! اصلا کارش خوب نیست , چند سال پیش لوله های مغزم را بست اما چند وقنی است مغزم علایم بارداری دارد!




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

مرد خسته

جمعه 12 اسفند 1390 11:52 ق.ظ

نویسنده : علی معارفی
ارسال شده در: دل نوشته ،

مرد از شهرش و آدم ها خسته بود , به اطراف نگریست , دور تا دور شهرش را کوه گرفته بود , پیش خود تصمیم گرفت برود و با تمام وجود سر کوهها داد بزند تا خالی شود از تمام دردها و غصه هایش.

وقتی به بالای کوه رسید شروع کرد به داد زدن و خواست به کوه بد و بیراه بگوید , تا زبانش را گشود و با تمام وجود داد زد ( تو ), پژواک صدایش هم با تمام وجود پاسخ گفت ( تو ).

مرد ساکت شد , در حالی که با خود می اندیشید از کوه به سوی شهر خاکستری اش راه افتاد و به این میاندیشید : آری او خود دلیل مشکلانش بود.




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 12 اسفند 1390 12:03 ب.ظ

تکه ای از انسان امروزی!

پنجشنبه 11 اسفند 1390 08:56 ب.ظ

نویسنده : علی معارفی
ارسال شده در: بدون شرح!!! ،

چشمانم را نخواهم شست ,

جور دیگر نخواهم دید ,

اینگونه دیدن را هم دوست می دارم و هم از آن بیزارم ,

آری بدین سانم , دستت رو بردار از روی دهانم.




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 12 اسفند 1390 11:46 ق.ظ

به نام پدر

پنجشنبه 11 اسفند 1390 02:56 ب.ظ

نویسنده : علی معارفی
ارسال شده در: دل نوشته ،

میخواهم این شعر را لحظه ی عید به پدرم تقدیم کنم. آری او 60 ساله میشود و من 24 ساله! نمیدانم چند نوروز دیگر میتوانم زیر سایه اش نفس بکشم.

تقدیم به پدر :

من می روم به اوج ,

                 من می روم چو رود ,

اینها همه چیزی ,     

                جز لطف تو نبود ,

از شکر بودنت , هر لحظه میکنم , درگاه او سجود ,

ای معنای بود ,

               معنای نبود ,

چیزی همین حدود ,

در وصف بودنت ,

چیزی نمیتوان سرود ,

لب را فرو بستم ,

سکوت , سکوت , سکوت... 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 11 اسفند 1390 05:58 ب.ظ

خوشبختی؟!

پنجشنبه 11 اسفند 1390 12:47 ب.ظ

نویسنده : علی معارفی
ارسال شده در: بدون شرح!!! ،

موریس مترلینگ میگوید : برای خوشبختی به سه چیز احتیاج است , فراموش کردن گذشته , غنیمت شمردن حال و امید به آینده.

موریس جان برای فراموش کردن گذشته باید کمی احمق بود , برای غنیمت شمردن حال باید باهوش بود و برای امید به آینده باید آزاد بود.

من هیچ کدام از اینها نیستم ! راستی به گمانت من خوشبختم؟!




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 11 اسفند 1390 12:55 ب.ظ

مرز عقیده

چهارشنبه 10 اسفند 1390 08:01 ب.ظ

نویسنده : علی معارفی
ارسال شده در: دل نوشته ،

گاهی اوقات اینگونه میشوم , تنها با نوشتن آرام میشوم هرچند کسی بخواند یا نه

میدانی؟ به این میاندیشم , به دنیای تصویر بد , به دنیای صداهای گوش خراش , به دنیایی که زیبایی ها کم کم با

زشتی ها جایشان عوض میشود.

در زندگی یک دفعه همه چیز خوب میشود و یک دفعه همه چیز به هم میریزد.

در این وا نفسا بهتر است عقیده و حرفهایمان را برای خود نگاه داریم.

در این وا نفسا حتی وصیت نامه هم برای من کلمه ای بی معنی است , ترجیح میدهم حتی یک کلمه از

حرفهایم را  بعد از مرگم هم کسی نفهمد . شاید اصلا حرفی ندارم !!

به قول آن مرد که گفت : وقتی عقیده , عقده خوانده میشود و نور چراغ در آب , مهتاب تلقی میشود ,

نان از یتیم خانه میدزدیم و تازه میفهمیم که دزد اشتباه چاپی درد است!

راستی بوی سیگار با بوی ادکلن Happy Clinique هم ترکیب خوبی دارد ها !




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

نخستین سخن...

شنبه 29 بهمن 1390 11:09 ق.ظ

نویسنده : علی معارفی
ارسال شده در: دل نوشته ،

سلام . اینبار فقط و فقط برای خودم مینویسم . مینویسم تا یادم بماند . شاید زمانی با این کار بشود گذشته ای را هم زد!

کوچه :

کوچه , تنهایی من

     کوچه , تنهایی تو

        کوچه ی غربت ماست ,

    کوچه ی غصه و غم

       کوچه هم صحبت ماست

کوچه ها مثل هم اند ,

ساکت و تاریک و سرد  

سهم من از زندگی , همینه یه کوچه درد.

-شنبه صبح ساعت 10 -




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 29 بهمن 1390 11:21 ق.ظ